خرید بک لینک
دیروز از صبح درگیر پخت کیک بودم برا تولد یه فامیل و از صبح زود که پا شدم و رفتم برا خرید وسایل و ظرفو اینا تا 2 درگیر بودم بعد رفتم کلاس تو کلاس مامان گفت کیکم ته گرفت:(

دوباره راه برگشتو مجبور شدم تو گرما برم تلکو تلک فروشگاه وسایل بخرم دوباره:)))

ولی وقتی رفتم خونه دیدم خیلی ناجور نبوده و خوب از اب در اومده و در نهایت به قسمت جذاب خامه زنی و طراحی روی کیک رسیدم که کلی عشق کردم با اینکه داغون شدم کیکو بغل کردم رفتم مهمونی شبش یک اومدم خونه و برا امتحان فردا نشستم تا 4 صبح خوندم و بعد خوابیدمو 7 صبح پا شدیم رفتیم در دل طبیعت با دوستان:

نگم براتون که چقد خسته بودم و تا همین الان درگیر بودمو تازه اروم نشستم روی تختم!

نگم از اب بازی که ساعت ها طول کشید و از صبح تا غروب عین الو خیس خوردیم تو اب و اون قورباغه ای که رفت بپره فرار کنه و پرید تو دستم

اونقدر حس بد و چندش ناکی بود کلی دستمو شستم و این میشه سومین حیوانی که تو زندگیم بهش دست زدم

اولیش یه بره بود دومیش طوطیم بود که بهش یه انگشت زده بودم فقط و اینم که پرید تو دستم

تازهههه حامد همایونم اومده بود میخواستم امشب برم کنسرتش خوب شد رزرو نکردم:)))

البته اونقدر پر رو هستم که اگه میرفتم با تمام هیجان تمام انرژی های درونمو خالی میکردم اما خب فردا امتحان دارم و هنوز لا کتاب باز نشده:))))

امروز انقدر دست زدم پر از الکتریسیته بودم جور که دست کسیو میگرفتم ویبره میرفت

دور اول فکر کردم دست دوستم گوشیه ویبره میره بعد فهمیدم شارش بار داره رخ میده:|

یه روزایی خوبه که هست چون یهو از تمام خستگی ها و تمام اتفاق های ریز درشت زندگی جدات میکنه از فردا شروع میشه باز:))))

شبتون دلچسب و خوابتون عمیق عین منه خسته که بیهوووووش میشم:)

برچسب: سره,شلوغ, نویسنده: آتنا رستمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:15

صفحه بندی