گاه به این می اندیشم که روان شناس شوم تا بتوانم لبخند را دوباره برلبان مادرم هدیه اورم....
هیچ چیزدردناک تر از اندوه مادر و پدر نیست...
شاید گمان کنند درک نمیشوند اما خوب میدانم که میتوانم درک کنم اما گاهی نمیخواهم درک کنم....
استراحت به بیهوده ترین شکل ممکن میگذرد....
کتاب های نخوانده ای که پول به پایشان ریخته هم صدایم میکنند....
پاکیزگی خانه که از همه بیشتر به من چشمک میزند...
و من در این میان به فکر غذا های نا پخته ای هستم که میخواهم کشفشان کنم تازه!
فردا میخواهم همان جای ارام شهرم بروم یکم ارام گیرم....
و ناگهان به یاد می اورم اولین خود کشی زندگیم را...
پنجم ابتدایی بودم.اولین بار در زندگیم درس ریاضی 17 شده بودم و معلممان کلی مارا دعوا کرد و هشدار تهدید کرد...
ان روز حس کردم من باید از این دنیا کم شوم....
در فیلم دیده بودم بالشت را بر دهان کسی که خواب است میگذارند و او میمیرد!
بعد از گریه فراوان دراز کشیدم بالشت بر صورتم گذاشتم و خوابم برد....
هنگامی که با صدای مادرم بیدار شدم با تعجب بر این می اندیشیدم که چرا نمردم....
بزرگ تر که شدم فهمیدم مرگ بهترین راه حل نیست بلکه ضعیف ترین انتخاب برای جنگیدن با زندگیست....
فهمیدم راه های بهتری هست برای مقابله و ان زنده ماندن است....
و من کودک معصوم دیروز چه راحت میخواستم خودِ ارزشمنده معصومم را به کشتن دهم!
این ها مقصرش کیست رانمیدانم....
دیگر به فکرخودکشی نیفتادم....
گاهی حس میکردم وجودم و حضورم سنگینی میکند بر زمین...
اما میدانستم اگر زمین سنگین است میروم یک طبقه بالا تر!
دیگر هم روی زمین نیست پایم....
توی نوشته های قدیمیم با این نوشته برخورد کردم گفتم بذارم!
مامانی عزیزکم ،بی صبرانه منتظر حضورت هستم :)
برات یه دنیا ارمانو ارزو دارم
کلی کار که میخوام برات انجام بدم
مامان منتظر لبخند های گرمتو دستای نرم کوچولوته
کوچولوی من از اینکه روزی تو از من باشی، بی نهایت خوشبخت خواهم بود
انگار خدا بهم اجازه میده کمکی باشم برای خلقتش
مخلوق کوچولوی من ،مامان از همین الان عاشقته
با دیدن این نوشته که مال سالها پیش بود یهو به خودم اومدم....
اینکه همیشه تو سخت ترین قسمت زندگیم میگفتم روزی مادر خواهم شد این هدف اینده من و فرزندم هست پس بجنگ....
شاید بخش بزرگی از سختی های زندگی را به عنوان مادر به جان خریدم....
چند وقتی بود از یاد برده بودم که من مادر خواهم شد....

برچسب:
نویسنده: آتنا رستمی